آقای نادر پروین ، کسی که فوق لیسانس تاریخ را نمیدانم از کدام خراب شده با او داده اند و کدام اساتید مدرک کارشناسی او را مهر زده و تایید نموده اند در یک چشم بر هم زدن بیش از 120 صفحه از کتاب بنده به نام "تاریخ ایل کلهر در دوره مشروطیت انتشارات کرمانشاه ، سال 1381" را با بیشرمی تمام و در یک دزدی بی سابقه به اسم خویش در مجله مطالعات تاریخی » زمستان 1385 - شماره  15 به نام خویش چاپ نموده است. اسم این کار چه بگذاریم جالب اینجاست این فرد امسال برای دکترا قبول شده است باید به دانشگاهی که وی را برای دکترا پذیرفته است تسلیت بگوییم. تسلیت از این بابت که دزدی را برای استادی تربیت مینماید.در این 120 صفحه ای که از کتاب بنده دزدیده است تنها در رفرنس ها یکبار به کتابی مجعول به نام بنده اشاره کرده است با این نام ""(1)

-گودرزی،علی رضا، ،چ اول،کرمانشاه،انتشارات کرمانشاه،1381،ص 24.

بنده اعتراف میکنم که کتابی به چنین نامی نقش ایل کلهر در دوره مشروطه ننوشته ام و این فرد برای گم کردن رد کتاب بنده با تغییر اسم کتاب حقیر  خواسته است خواننده را گول بزند. به پاورقی ها نگاه کنید متوجه خواهید شد.

و جالب تر اینکه در ترم جاری این فرد با وساطت ریس دانشگاه پیام نور گیلانغرب برای تدریس دروس رشته تاریخ و دروسی که تا دیروز بنده تدریس شان می نمودم دعوت شده است در اعراض به این کار آقای ریس دانشگاه به بنده میگوید فلانی این مشکلی شخصی بین شماست.آیا این مشکلی شخصی یا یک معظل ملی است باید گریست برای سرنوشت علم در کشور ما و...

برایم سوال ایجاد شده که آیا آقای نادر پروین فردا قرار است تحقیق به دانشجویان رشته تاریخ دانشگاه پیام نور گیلانغرب  بدهد از آنها آوردن ماخذ و منابع را ضروری میداند؟

 با چه رویی میتواند به دانشجویی بگوید منابع تحقیق خود را حتما دقیق بنویسد؟

 خداوند اینگونه افراد را مرگ نصیب کند خیلی عالی است بمیرند بهتر از زنده بودن است. درود بر شرف دزدی که جیب بری میکند و کیف قاپی مینماید فوقش گیر بیافتد میشود جبران مافات کرد اما حال که بنده دزد را گرفته ام چه کار باید بکنم با چه چیزی میخواهد جبران نماید.این مسله را رسانه ای کردم تا درس عبرتی باشد هم برای نادر پروین (استاد متقلب رشته تاریخ دانشگاه پیام نور گیلانغرب ) هم برای افراد دیگری که خدای ناخواسته دستبرد به نتیجه زحمات دیگران میزنند. بنده ۱۰ سال برای این اثر زحمت کشیدم اقا احتمالا به صورت پایان نامه هم آن رابه دانشگاهش؟؟ عرضه کرده است که باید پیگری کنم  

 

 بنده در اینترنت این مطلب دزدیده شده را عینا از لینک مطالعات تاریخی » زمستان 1385 - شماره  15   را باز نشر میدهم تا این فرد بیشتر از این رسوای عالم شود.و بداند محقق تاریخ محلی شدن آن هم ایل بزرگ کلهر کار هر خس و خاشاکی نیست.

«شورش سالار الدوله و نقش ایل کلهر »

نویسنده : علیرضا گودرزی بخشی از کتاب ایل کلهر ، چاپ سال 1381 انتشارات کرمانشاه

(( نویسنده دروغین و متقلب نادر پروین در مطالعات تاریخی اسم نادر پروین درج شده است))

اشاره

انقلاب مشروطیت نقطه عطفی در تاریخ ایران محسوب می‏شود؛از جمله نتایج این‏ انقلاب،بروز اختلافات و درگیریهای میان موافقان و مخالفان آن بود که برخی از این‏ درگیریها به درون خانواده قاجار بازمی‏گردد.

کسانی چون سالار الدوله،پسر سوم مظفر الدین شاه،که سالها در غرب کشور حاکمیت‏ داشت در هر فرصتی،به هواخواهی گروهی چه مشروطه‏خواه و چه مستبد شورش می‏کرد. و در این راه به دلیل نفوذش در مناطق غربی کشور،ایلاتی را با خواسته‏های خود همراه‏ ساخته بود.از این‏رو ایلات غرب کشور نقش محوری در شورش سالار الدوله داشتند. در این بین استان کرمانشاه،یکی از مراکز اصلی کردها و ایلهای سنجابی،زنگنه،گوران و از جمله کلهر در شورشهای سالار الدوله از جایگاه ویژه‏ای برخوردار است.گفته می‏شود ایل کلهر،بزرگ‏ترین ایل غرب کشور بوده است و بیش از 95 درصد مردم آن،اهل تشیع‏ می‏باشند.در این مقاله کوشیده‏ایم مسائلی همچون هدف و انگیزه اصلی سالار الدوله از شورش،تأثیر ایلات و عشایر غرب کشور در برانگیختن سالار الدوله به شورش علیه‏ حکومت مشروطه و همچنین نقش یکی از مهم‏ترین ایلات غرب کشور یعنی ایل کلهر به‏ ریاست«داوود خان سهام الممالک»در شورشهای سالار الدوله را مورد توجه قرار دهیم. فرض ما این است که هدف سالار الدوله همانا رسیدن به تاج و تخت بوده است نه ضدیت‏ مطلق با حکومت مشروطه و نه کمک به برادرش محمد علی شاه برای به تخت نشاندن‏ وی.داوود خان سهام الممالک نیز با اطلاع از تاریخ گذشته ایران که معمولا ایلات و عشایر در کانون تحولات سیاسی نظامی بودند و با علم به اینکه اکثر خاندان حکومتگر ایران در گذشته و حتی در دوره قاجاریه اساس ایلیاتی و عشیره‏ای داشتند،به دنبال سهمی اساسی در تحولات تاریخ معاصر ایران بود.از نظر سالار الدوله وزنه و حربه خوبی بود که‏ می‏توانست به آن تمسک جوید؛گرچه بنابر دلایلی که در پی خواهد آمد،داوود خان در این راه دچار تضاد عقیده شد.هرچند او در شورش اول سالار الدوله سعی در سرکوب‏ وی داشت اما در شورشهای بعدی سالار الدوله نه تنها به حکومت مشروطه پشت کرد بلکه خود وی نیز با سالار الدوله هم‏نوا و همساز شد.

در این تحقیق،مباحث به صورت موازی مطرح شده‏اند؛یعنی از یک طرف شورشهای‏ سالار الدوله با تمام جوانب و تمامی عوامل تأثیرگذار در آن بررسی شده است و از طرف‏ دیگر ضمن تشریح نقش ایل کلهر در شورشهای سالار الدوله،پیشینه و تاریخچه این ایل‏ مهم مورد توجه قرار گرفته است.

وجه تسمیه و زیستگاه ایل کلهر

کلهر از دو واژه«کل»و«هور»یا«هر»تشکیل شده است.«کل»به معنای آهوی کوهی‏ نر،حیوانی شجاع و جنگنده با جست‏وخیز فراوان است.«هور»یا«هر»به معنای خورشید و آفتاب است.زیستگاه و قلمرو ایل کلهر،دامنه‏ها و ارتفاعات پرفراز و نشیب زاگرس‏ است.مردمان این ایل در طول تاریخ با ناملایمات طبیعی دست و پنجه نرم کرده با شجاعت‏ و جنگندگی همانند آهو،کوهها و صخره‏ها را درنوردیده‏اند و مهاجمانی را که از صفحات‏ غربی قصد سویی داشته عقب رانده‏اند و از مرزهای غربی به خوبی دفاع کرده‏اند.1گروهی‏ نیز کلهرها را به خاطر چهره‏های بشاش و جذابشان به خورشید تشبیه کرده‏اند.

ایل کلهر از شمال به محدوده ایلهای کرند و از ناحیه جنوب به حوزه حکومتی والی پشتکوه‏3،از طرف‏ مغرب به عراق(مندلی و خانقین)،از مشرق به ییلاق زنگنه و قسمتی از ییلاق سنجابی و ماهیدشت و در واقع جنوب شهر کرمانشاه محدود می‏شود.4افراد این ایل در شهرستانهای‏ گیلانغرب،اسلام‏آباد غرب و بخشهایی از کرند،نفت شهر،سومار،گهواره،ایوان،ماهیدشت، دهستان قلعه شاهین سرپل ذهاب و نصرآباد قصر شیرین ساکن هستند.بسیاری از افراد این‏ ایل امروزه به صورت پراکنده در قسمتهای مختلف استان کرمانشاه زندگی می‏کنند و به‏ دلیل سیاستهای ضد عشایری رضا خان،عده‏ای از افراد این ایل در قزوین و شهرهای شمال‏ غرب ایران پراکنده شدند.5همواره قلمرو این ایل بستگی زیادی به قدرت ایلخان و نفوذ او در منطقه داشته است.در دوره مورد بحث که داوود خان،ایلخان ایل کلهر بود به دلیل نفوذ زیاد او،این ایل نیز در میان سایر ایلات بیشترین قلمرو ایلی را داشته است.نفوذ داوود خان‏ تا آنجا بود که حکمران کرمانشاه بدون جلب نظر وی نمی‏توانست رؤسای دیگر ایلات را منصوب یا معزول نماید.6

تاریخ مختصر ایل کلهر از ابتدا تا مشروطیت

تا اوایل حکومت صفویه از ایل کلهر نامی برده نشده است اما منابع از سلسله‏هایی کردی‏ نام برده‏اند که در شمال غرب و غرب ایران و موصل و الجزیره و دیار بکر تشکیل شده بود. به نظر می‏رسد ایل کلهر در این دوره در قالب کلی کرد مصدر کارها بوده است؛اما اشاره‏ مستند و مکتوب به ایل کلهر به دوره صفویه در زمان شاه طهماسب برمی‏گردد.منابع این‏ دوره به شورش ذو الفقار خان موصلو،حاکم کلهرها اشاره می‏کنند.که در بغداد ساکن بود.7 ایرج افشار نیز در تحقیقات خود راجع به حاکمان کردان کلهر در دوره طهماسب سخن‏ رانده است.8به گفته مینورسکی در تذکره الملوک،ایل کلهر در دوره صفویه بیشتر در نواحی‏ ماهیدشت تا مندلی در عراق ساکن بودند.9

در دوره شاه عباس،ایل کلهر یکی از دوره‏های اقتدار خود را پشت سر گذاشته بود.10به‏ طور کلی کردها در طول حکومت صفویه کمتر با حکومت سر سازگاری داشتند.در سفرنامه‏ آنجلو (Anjaelo) آمده که:«تمام کردان نسبت به دیگر ایرانیان،مسلمانانی کامل عیارترند زیرا ایرانیان به کیش صفویان گرویده‏اند اما کردها این آیین را نپذیرفته‏اند و اگر چه قبای سرخ می‏پوشند ولی در دل نفرتی شدید از ایشان دارند.»11با شکست طهماسب دوم از عثمانیها پنج محال‏ (منطقه)از کرمانشاه به عثمانیها واگذار شد که قملرو ایل کلهر یکی از آن پنج محال بود که البته با تلاش نادر قلی افشار این پنج محال همچنان جزء ایران باقی ماند.12نادر شاه برای‏ جلوگیری از قدرت یافتن این ایل گروه زیادی از اعراب و ترکمانان را به بین این ایل فرستاد و ایلخان کلهر را نیز کور کرد؛اما با فوت نادر شاه،افراد ایل کلهر گروه اعراب و ترکمانان را از منطقه حاکمیت خود بیرون راندند.13با به قدرت رسیدن حاکم خان،ایل کلهر وارد عرصه‏ جدیدی از قدرت سیاسی شد.هنگامی که کریم از تسخیر تهران،قزوین و عراق فارغ شد به طرف کرمانشاه آمد.در اسلام‏آباد غرب بزرگان ایل کلهر از او استقبال شایانی کردند. به همین جهت کریم خان در این دیدار با ایل کلهر وصلت کرد و«قدم‏خیر»،دختر علی خان‏ کلهر،رئیس ایل،را به عقد خویش درآورد.14در بین مردم محلی معروف است که کریم‏ عده‏ای از سواران ایل کلهر را با خود به شیراز برد.جد بزرگ داوود خان سهام الممالک در بین این عده بود.در واقع می‏توان گفت سنگ بنای قدرت‏گیری داوود خان از شیراز شروع‏ شد.زیرا«صفر لک»،جد بزرگ داوود خان،پسری داشت به نام«عبد المحمد»که از مشاورین‏ کریم خان زند بود.15چند سال بعد بنا بر دلایلی نامعلوم،عبد المحمد توسط علی خان کلهر، رئیس ایل کلهر،کور گردید.عبد المحمد که ماندن در بین ایل کلهر را به سود خود ندید راهی گیلانغرب شد و با کمک سه برادرش توانست جاه و مقامی در منطقه کسب کند.

س از مدتی،ریاست ایل کلهر به عباس خان،پدر داوود خان،رسید و او نیز در سایه کمک‏ و یاری سایر تیره‏های کرد منطقه توانست قلمرو خود را گسترش دهد.چون عباس خان‏ در سال 1296 ق از جانب حکومت وقت(قاجاریه)دستگیر شد،امورات ایل را داوود خان‏ بر عهده گرفت.داوود خان نیز دامنه درگیری با طوایف اطراف را گسترش داد.او اگر چه در جنگ با تیره«سیاه سیاه»به عراق فرار کرد اما در بازگشت چنان قدرتی به هم زد که حتی‏ باعث ترس و وحشت اقبال الدوله کاشانی،حاکم کرمانشاه گردید.16قدرت وی چنان زیاد شد که در سال 1320 ق حکمران جدید کرمانشاه،وی را با لقب«سردار مظفر»به ایل بیگی‏ ایل کلهر انتخاب کرد.در گزیده اسناد عبد الحسین میرزا فرمانفرما آمده است:«طایفه کلهر از بزرگ‏ترین طوایف کرمانشاهان و متجاوز از دوازده هزار خانوار است...از ده سال به این طرف‏ که داوود خان کدخدای طایفه کلهر،قدرت و استیلای فوق العاده به هم رساند مرحوم علاء الدوله‏ حکومت کلهر را به داوود خان شخصا،واگذار کرد.»17از این به بعد داوود خان توانست در اتحادیه‏های فرامنطقه‏ای شرکت جوید به طوری که در جریان شورشهای سالار الدوله نقش‏ اساسی و کلیدی داشت.

کرمانشاه از آغاز مشروطه تا شورش سالار الدوله

هم زمان با حرکت مردم در تهران و مهاجرت مشروطه‏خواهان در جریان مهاجرت صغرا و کبرا و تا اواخر سال 1325 که سالار الدوله شورش کرد.در کرمانشاه نیز حرکتهایی از سوی‏ طرفداران مشروطه صورت گرفت.این حرکتها به دلیل ریشه استبدادی حکومت قاجار در کرمانشاه و بی‏اطلاعی ایلات و عشایر این منطقه از حقایق مشروطیت،نتوانست به هدف‏ واقعی خود برسد.بر اساس نوشته‏های انگلیسیها که در جای جای کتاب آبی مشهود است‏ در این ایام آشوب و اغتشاش سراسر کرمانشاه را فراگرفته بود و ایلات و عشایر که بدنه‏ اصلی جمعیت کرمانشاه را تشکیل می‏دادند از این رهگذر استفاده نموده به غارت کرمانشاه‏ دست می‏زدند.هر قبیله و ایلی،از آنجا که مسلح بودند به طرفداری از یک گروه به چپاول‏ طرف مقابل می‏پرداختند.بدین ترتیب مشروطیت برای ایلات معنای دیگری داشت.«هنگامی‏ که ایلیاتیها و ولایتیها می‏خواستند به قتل و غارت در جایی اشاره کنند می‏گفتند مشروطه شد.»18 سیف الدوله برادر مستبد عین الدوله که در این زمان حاکم کرمانشاه بود،از هرگونه حرکت‏ آزادیخواهانه جلوگیری می‏کرد.19به طوری که بر اثر درگیریهایی که بین طرفداران و مخالفان‏ حاکم رخ داد شهر و بازار به حالت تعطیل درآمد.20فعالیت ایلات و طرفداران حاکم چنان‏ زیاد بود که مردم مشروطه‏خواه نتوانستند در کرمانشاه کاری انجام دهند،در نتیجه به علمای عتبات متوسل شدند.21هرچند علمای ثلاثه نجف در این دوره وجوب مشروطه را اعلام‏ کردند اما اقدامات سیف الدوله و طرفداران استبداد مانع از هرگونه حرکت جدی‏تری شد،به‏ طوری که بنا به گفته ناظم الاسلام کرمانی،امام جمعه شهر کرمانشاه که از طرفداران مشروطه‏ بود توسط مستبدین مسموم شد.22به دلیل همین مسئله طرفداران مشروطه با جمعیتی در حدود و هزار نفر به رهبری حاج محمد مهدی،روحانی محبوب و سرشناس کرمانشاهی‏ که جانشین امام جمعه شده بود چاره‏ای جز پناهندگی در کنسولگری انگلیس نداشتند.23آنها به دلیل جوّ متشنج کرمانشاه تا پیروزی نهایی مشروطه همچنان در کنسولگری باقی ماندند. از طرفی در جریان درگیریهایی که بین هواخواهان مشروطیت و استبداد روی داد گروههای‏ زیادی از مردم کرمانشاه بی‏خانمان شده،هدف تهاجم ایلات و طوایف قرار گرفتند.این‏ گروهها که بالغ بر سه هزار نفر می‏شدند به طرف تهران رهسپار شدند که به دلیل مرگ‏ اتابک اعظم بی‏نتیجه به کرمانشاه برگشتند.24سالار الدوله نیز در پی استفاده از اوضاع بود.او که می‏خواست قدرت را به دست بگیرد در سال 1325 ق شورشی به راه انداخت و با کمک‏ عشایر علیه مشروطیت دست به حرکتی زد که دولت و مجلس را غافلگیر ساخت.ایلات‏ و عشایر قدرتمند و بزرگ این منطقه که تحت اوامر بی‏چون و چرای ایلخان خود بودند نیز وضعیت را به نفع این گروهها رقم می‏زدند.اشخاصی مانند سالار الدوله با کمک عشایر و ایلات در پی به چالش کشاندن مشروطه بودند اما از بخت بدش،در این مرحله از شورش، ایل بزرگ کلهر به رهبری داوود خان علیه او موضع گرفته بود.

شورش سالار الدوله در 1325 ق و نقش کلهرها

ابو الفتح میرزا پسر سوم مظفر الدین شاه مشهور به سالار الدوله در 1298 ق در تبریز به‏ دنیا آمد25و در همانجا تحصیلات خود را شروع کرد.او از لحاظ اخلاقی فاقد هرگونه ثبات‏ شخصیتی بود.اکثر منابع،نکات مثبتی درباره او نقل نمی‏کنند.احمد کسروی از او به عنوان‏ «شاه‏زاده سبکسر»26و«سبک‏مغز»27و مورگان شوستر امریکایی از او به عنوان«دیوانه»28 یاد می‏کنند.گروته در سفرنامه خود می‏نویسد:«او همیشه با اروپاییان رفتاری دوستانه داشت‏ و همواره می‏کوشید با فرهنگ و تمدن اروپایی بیشتر آشنا گردد.»او در اذامه آورده است که«در اینجا(کرمانشاه)شخصیتهای زیادی که سالار الدوله را از نزدیک می‏شناختند اظهار می‏دارند که‏ او یک تئوریسین ذهن‏گرا است و از قدرت سازماندهی برخوردار نیست و نمی‏داند چگونه باید عملا هدفش را دنبال کند.»29

ناصر الدین شاه در سفر سوم خود به اروپا در 1306 ق هنگام عبور از تبریز به وی لقب سالار الدوله داد.30سالار الدوله در 1315 ق با پیشکاری زین العابدین خان حسام الملک‏ قراگوزلو به حکمرانی ایالت کرمانشاهان و سرحدداری عراقین تعیین شد.31حکمرانی او شش ماه ادامه داشت.به دلیل ظلم و تعدی بسیار،مردم کرمانشاه از وی به مظفر الدین شاه‏ شکایت کردند.مظفر الدین شاه نیز او را معزول ساخت ولی در 1316 ق او را به حکومت‏ منطقه خمسه(زنجان)فرستاد که در آنجا نیز ظلم و ستم را از حد گذراند.از این‏رو بعد از مدتی از آنجا نیز معزول و در 1318 ق«فرمانفرمایی خوزستان،لرستان،بروجرد و بختیاری‏ و ریاست ایلات آن حدود به انضمام ریاست تمام قشون آن صفحه به ابو الفتح میرزا سالار الدوله واگذار شد.»32وی در این ایام با دختر نظر علی خان،والی پشتکوه ازدواج کرد.33 در 1323 ق حکومت همدان و کردستان را به او دادند.ابتدا راضی نشد ولی بعد از مدتی‏ موافقت کرد و به کردستان رفت.34او از همان ابتدا به ظلم و ستم پرداخت.

شیخ محمد مردوخ،امام جمعه کردستان از جمله کسانی است که از ابتدای شورشها با سالار الدوله همراه بوده است و شرح حوادث و ملاقاتها و دیگر کارهای وی را نقل می‏کند. او می‏نویسد:«هنگام رسیدن به میان کسبه از توی کالسکه خودش امر می‏داد و با دست اشاره‏ می‏کرد که به خاک بیفتید،به خاک بیفتید،مردم بیچاره هم به خاک افتاده و زمین را می‏بوسیدند و خود شاه‏زاده از خاک افتادن مردم می‏خندید...»35به دلیل همین تعدیها و تلگراف اعتراض‏آمیز مردم به تهران،عین الدوله که دل خوشی از سالار الدوله نداشت او را به تهران احضار کرد. سالار الدوله بعد از برکناری مدتی در اعتراض و نارضایتی به سر برد تا اینکه در 1325 ق‏ دست به شورش زد.در واقع به دنبال ناامنی حاصل از مشروطه‏خواهی،سالار الدوله نیز به‏ طمع قدرت افتاد.او که اکنون شناخت زیادی از غرب کشور و نیروهای ایلیاتی و عشایری‏ پیدا کرده بود بهترین مکان آغاز شورش را استانهای غرب کشور می‏دانست.از عوامل‏ شورش او،نظر علی خان،والی پشتکوه بود،زیرا سالار الدوله فکر می‏کرد که پدر زنش‏ خواهد توانست در آینده نیروهای ایلیاتی لر را به هواداری از وی به تکاپو اندازد.حوادث‏ آینده،درستی فکر وی را ثابت کرد.هرچند که او در شورش اولش نتوانست معادلات‏ سیاسی را پیش‏بینی کند که بعضی از عشایر غرب کشور از جمله ایل کلهر در آن دست‏ داشتند.سالار الدوله که از هر فرصتی برای رسیدن به قدرت استفاده می‏کرد ابتدا خود را مشروطه‏خواهی جلوه داد که«می‏خواست به نام هواداری از مشروطه مردم را به سوی‏ خود بکشد.»36

او آن‏چنان در این راه ظاهرسازی کرد که اشخاصی مانند ملک المتکلمین نیز گفته‏هایش‏ را پذیرفتند و در فکر قدرت رساندن او برآمدند.سابقه آشنایی ملک المتکلمین با سالار الدوله

ه ایام انتصاب سالار الدوله به زمامداری غرب کشور برمی‏گردد که نصیر الملک شیرازی، پیشکار سالار الدوله،واسطه آشنایی آن دو شده بود.هرچند ظاهرا سالار الدوله شیفته قدرت‏ تفکر و تکلم ملک المتکلمین شده بود،37اما سالار الدوله بیشتر در پی اهرم فشاری بود تا در برابر شاه از آن استفاده کند و احتمالا به همین جهت بود که سالار الدوله از او خواسته بود که‏ به کردستان برود.ملک المتکلمین نیز به اتفاق«یمین السلطنه»،از دوستان نزدیک سار الالدوله‏ به کردستان رفت.38این ظاهر قضیه بود زیرا سالار الدوله هیچ علاقه‏ای به مشروطیت نداشت. او فردی جاه‏طلب بود که می‏خواست با این ترفند از سادگی ایلیاتیها سوء استفاده کرده به‏ هدف خود برسد.گروهی از قبیل ناظم الاسلام کرمانی از این حرکت ملک المتکلمین خرده‏ گرفته و این حرکت را از دلایل استبداد وی برشمرده‏اند.39

اما نکته مهم آنکه عدم اصالت جنبش وی باعث شد که در این مرحله از شورش،وی نه‏ تنها مجلسیان«که این پیش‏آمد را از دور بسیار بزرگ دیدند»40بلکه محمد علی شاه نیز علیه‏ وی با مجلسیان متحد شود.41خوش خیالی سالار الدوله به قدرت عشایر تحت فرمانش تا بدانجا بود که در ارتباط با پادشاهی خویش با اشخاص مورد اعتماد خود باب سخن گشود و به قول صدیق اکرم،پیشکار مخصوص او«محرمانه یک دست لباس سلطنتی تهیه کرده بود و بعضی از شبها در خلوت همان لباس را بر تن می‏کرد و جقه بر سر می‏گذاشت.ما را که از محارمش بودیم احضار کرد و در اطراف سلطنت آتیه خودش و حکومت مشروطه و وضع قوانین و اصلاحات اساسی صحبت می‏کرد.»42از جمله بهانه‏های سالار الدوله مبنی بر عدم رفتن وی به‏ تهران اشاره او به این است که اولا اهل و عیالم را چه کنم؟ثانیا منزل ندارم.43بدین ترتیب‏ سالار الدوله بیشتر مایل بود در میان عشایر لر،یعنی منسوبین زنش«آغا زیبا»،باشد.به هر روی به دلیل فشار زیاد از طرف مرکز عاقبت وی به ظاهر تسلیم شده به تهران رفت اما در ایام هرج‏ومرج تهران او«بی‏خبر و اجازه دولت مسافرت بروجرد و لرستان اختیار کرد یکسر در میان ایل نظر علی خان وارد شد.»44او پس از ورود به لرستان و بروجرد رؤسای آن حدود از جمله نظر علی خان را از نیات خود مبنی بر شورش علیه محمد علی شاه آگاه ساخت.45 سالار الدوله برای جمع‏آوری قشون از هر دست‏آویزی استفاده می‏کرد.کسروی در این‏باره‏ گوید:«یکی از افزارهای کار او دروغهایی بود که از زبان مجلس و مشروطه‏خواهان می‏ساخت‏ و می‏پراکند.به بسیاری از سران ایل و سرکردگان سوار نامه فرستاده چنین می‏نوشت که از سوی‏ مجلس او را به یاری مشروطه خوانده‏اند و او به خواهش آزادیخواهان روانه تهران می‏باشد.»46

نظر علی خان به چند دلیل با سالار الدوله همراه گشت؛اول آنکه سالار الدوله داماد او بود.سالار الدوله به این نیت با آغا زیبا ازدواج کرده بود که از نیروهای پدر زنش استفاده

کند.به همین جهت نظر علی خان از روی سادگی به سخنان دامادش اطمینان داشت.دوم‏ اینکه نظر علی خان نیز شخص جاه‏طلبی بود و فکر می‏کرد با شاه شدن دامادش او نیز به‏ ریاست الوزرایی ایران خواهد رسید و بدون اینکه فکر عاقبت کار خود را بکند تمام سواران‏ لر و لک را در اختیار دامادش نهاد.محیط مافی در این‏باره می‏نویسد:«در اندک زمانی از سواران ایل و جمعیت اطرافی،در اردوی سالار الدوله گرد آمدند.خود نظر علی خان سواران دلیر و شجاعی داشت در حقیقت اطمینان هر دو به سواران ایل بود...خلاصه لشکری جرّار و خونخوار از هر سو به دست آوردند.اردویی آراسته و پیراسته نمودند.تمام را مسلح کردند.چون قشون‏ جنگی از سواره و پیاده مسلح شد قریب پنج هزار نفر از همه جمعیت داشت.»47

یکی از مأموران مخفی انگلیسی در گزارشی محرمانه از همدان به سفارت انگلیس،تعداد نیروهای سالار الدوله و نظر علی خان را پانزده الی بیست هزار نفر نوشته است.48سالار الدوله‏ اوایل سال 1325 ق را برای شورش مناسب دانست.او به اتفاق نظر علی خان تا نهاوند پیش‏ آمد.از آنجا که کار رسیدگی به اردوی سالار الدوله که اکثرا از عشایر و ایلات بودند از نظم‏ مشخصی برخوردار نبود،در طول راه تمام نواحی را غارت می‏کردند.49سالار الدوله حتی‏ برای تهیه ما یحتاج لشکرش به حاکمان نواحی مختلف غرب کشور از جمله نایب الحکومه‏ نهاوند،اسد اللّه،یکی از روحانیون نهاوند و خداداد،از امرای لر نامه نوشت.50اما این روشها نیز به دلیل بی‏نظمی لشکریان سالار الدوله جوابگو نبود و مشکلات اردو همچنان وجود داشت به طوری که با طولانی شدن مدت شورش،این مسئله خیلی حادتر شد.به هر ترتیب‏ به دنبال شکایات مردم نهاوند به مجلس و دولت‏51مجلس و محمد علی شاه به تکاپو افتادند اما به دلایلی مجلس و بویژه شاه چندان در رفع غائله سالار الدوله جدی نبودند؛نخست‏ اینکه در آن زمان مجلسیان نه تنها ترسیده بودند بلکه نیرویی نظامی برای مقابله در اختیار نداشتند.دوم اینکه شاه نیز با این نیت که اقدام سالار الدوله مشروطه‏خواهان را از صحنه‏ خارج خواهد کرد در رفع این شورش مسامحه می‏کرد.اما زمانی که شاه متوجه قصد و نیت‏ وی در تصرف تاج و تخت شد،ابتدا با تطمیع و تهدید52سپس با وساطت مشروطه‏خواهانی‏ از قبیل سید محمد طباطبایی و سید عبد اللّه بهبهانی سعی کرد سالار الدوله را پشیمان کند. به نوشته کتاب مقدمات مشروطیت،تلگراف مشروطه‏خواهان حاوی«نصحیت و ملامت‏ و شماتت و ضرب و تهدید بود.»53اما سالار الدوله که هوای رسیدن به تاج و تخت داشت‏ به این تلگرافها و وساطتها وقعی ننموده حتی در این مدت در ارتفاعات«نابالغان»،مشرف‏ بر نهاوند،سنگربندی کرد.در اینجا شاه«مجبور شد که از روی تزویر با مشروطه‏خواهان راه‏ مسالمت در پیش بگیرد و از مخالفت علنی موقتا صرف نظر کند.»54بعد از این مسئله دولت و

شاه در تلگرافهای متعددی به شهرهای مختلف ایران از آنها رفع غائله سالار الدوله را خواستار شدند.منابع هم زمان با واقعه به نقش اساسی ایل کلهر در رفع شورش سالار الدوله تأکید می‏کنند.55«ایل کلهر در این زمان به واسطه اقتدار ایل و اعتبار داوود خان بنا به استعداد وسعت‏ سرزمین و تشکیلات سیاسی خود به مرحله‏ای از روند تکاملی دست یافت که می‏توانست در صورت مساعد بودن زمینه‏های سیاسی اقدام به تشکیل دولتی مستقل بنماید و یا در سطح نازل‏تری‏ به حکومت ایالت غرب دست یابد.»56در واقع«نظر به اینکه ایل کلهر از سایر ایلها نیرومندتر است رئیس آن به عنوان ایلخان تمامی ایلهای ایالت محسوب می‏شده است.زیرا که ایلات دیگر همچون سنجابی،گوران و قلخانی ریاست فائقه داوود خان را به سمت رئیس العشایری غرب، خواه ناخواه پذیرا شده و به تعبیری کنفدراسیون ایلی مرکب از ایل بزرگ کلهر و دیگر ایلات‏ و طوایف‏[تشکیل شده بود و]،داوود خان در رأس هرم کنفدراسیون قرار داشت.»57اوژن اوبن‏ (Ojhene oben) مأمور سیاسی فرانسه در سال 1906 تا 1907 م با گذر از حوزه ایل کلهر،بر قدرت و شوکت این ایل و شخص داوود خان تأکید کرده است.58این نفوذ و اقتدار کلهرها باعث شد که دولت و مجلس طی تلگرافی از سیف الدوله،حکمران کرمانشاه بخواهند تا داوود خان به همراه سواران کلهر و دیگر ایلات متحدش برای دفع شورش سالار الدوله عازم‏ نهاوند شوند.59

دولت نیز به دنبال این قضایا قشونی را با دو عراده توپ کوهستانی به نهاوند اعزام کرد. شاه و مجلس با جدی گرفتن خطر سالار الدوله در این مرحله سعی کردند که هرچه زودتر شورش را سرکوب کنند زیرا ورود وی به تهران بدون شک برای آنها مشکل‏ساز بود.از طرفی داوود خان،رئیس ایل کلهر که سایر ایلات کرمانشاه تحت نظر او بودند پس از طی‏ مسافتی طولانی به نزدیک نهاوند رسید.60سالار الدوله پس از شنیدن خبر ورود ایل کلهر به‏ نهاوند سعی داشت هرچه زودتر با شکست دادن قشون دولتی به طرف تهران حمله برد. قبل از اینکه قشون داوود خان وارد جنگ شوند،عبد اللّه خان همدانی،از امرای همدان،و جهانشاه خان زنجانی،از امرای زنجان،که در پاسخ به ندای مجلس به جنگ با سالار الدوله‏ رفته بودند نه تنها کاری از پیش نبردند بلکه به علت تعداد زیاد نیروهای سالار الدوله شکست‏ سختی متحمل شدند،61در شرایطی که قشون دولتی وضعیت نامطلوبی داشت داوود خان‏ نتیجه جنگ را تغییر داد.او ابتدا دویست نفر از سواران زبده کلهر را به امداد قشون دولت‏ فرستاد و خود به همراه دیگر سواران پشت سر آنها حرکت نمود.محیط مافی در این مورد می‏نویسد:«چون این خبر(خبر شکست قشون دولتی)به داوود خان رئیس ایل کلهر دادند فوری‏ سوارهای خود را با ترتیب حرکت داد و خودش هم با نهایت عجله حرکت کرد تا وارد میدان جنگ

شوند.دیدند قیامتی برپاست،جمعی با یکدیگر مشغول زد و خورد،جمعی دیگر مشغول یورش‏ به شهر هستند.سوارهای داوود خان چون چنان دیدند داخل در معرکه قتال گردیدند،مشغول جنگ‏ شدند.»62یکی از شگردهای داوود خان در هر جنگ شناسایی کامل منطقه مورد نظر بود. کلهرها در این روز در دسته‏های پنجاه نفری هر یک به ریاست یکی از رؤسای ایلات‏ و طوایف و تیره‏ها،قوای سالار الدوله را به ترک سنگرها وادار کردند.63در اولین برخورد، سنگرهای شهریها را که سواران سالار الدوله تصرف کرده بودند،آزاد شد.64تاریکی شب‏ باعث نجات باقی قشون سالار الدوله شد.اردوی دولتی در نهاوند در راپورتی به مرکز،تمام‏ اتفاقات روز 26 ربیع الثانی 1325 را منعکس ساخته است:«اردوی سهام الممالک از کنگاور به‏ سوی نهاوند که هفت فرسنگ مسافت دارد حرکت کرد...و ضرغام لشکر را با دویست سوار با عجله فرستاد.باقی سوارها را به ترتیب حرکت دادند.سالار الدوله از بالای کوه سوارهای مزبور را می‏دید.طولی نکشید که سوار کلهر شلیک‏کنان به طرف سنگرها حمله آوردند و چهار سنگر را از تصرف آنها خارج کردند.قشون سالار را شکست دادند.به طرف کوه گریزاندند.شبانه تا مسافتی آنها را عقب کردند.اگر به واسطه تاریکی شب نبود آنها را معدوم الاثر کرده بودند و دو سه روز دیگر هم نمی‏گذاشتند این غائله باقی بماند...تمام عده داوود خان سالم‏اند مگر یک نفر که در سنگرها گلوله خورده و بی‏خطر است.»65محیط مافی تأکید می‏کند که تنها کمک سواران‏ ایل کلهر و داوود خان باعث نجات باقی سواران عبد اللّه خان همدانی شد.66همین نکته در آن‏ زمان در روزنامه صور اسرافیل نیز منعکس شده است.67داوود خان تصمیم داشت که هنگام‏ طلوع آفتاب،سالار الدوله و همراهانش را محاصره کند اما جاسوسان سالار الدوله او را باخبر ساختند.68از طرف دیگر قوای زیادی از جمله احتشام الدوله پسر عبد اللّه خان همدانی و داماد مظفر الدین شاه به کمک قوای دولتی شتافتند.در جنگ میان این عده و سالار الدوله،نیروهای‏ احتشام الدوله در تنگنا قرار گرفتند.69داوود خان با شنیدن صدای شلیک تیر و روشن شدن‏ هوا و پس از شناسایی منطقه هفتصد نفر از سواران کلهر را به کمک قوای دولتی فرستاد که به دنبال آن،نیروهای سالار الدوله و نظر علی خان به سنگرهای خود بازگشتند.به نظر می‏رسد یکی از عوامل مهم فرار همراهان سالار الدوله تلگرافی بود که از سوی مرکز برای‏ نظر علی خان فرستاده شد و او را از عاقبت این همکاری ترسانده بودند:«این بازیها چه چیز است فراهم آورده،کوس یاغیگری می‏زنی.از شخص تو بعید بود که به حرف سالار الدوله، اسباب تمام کردن ایل و خانواده خودت را فراهم کنی.گویا طرفیت با دولت را بازیچه می‏دانی. هر قدر دولت سرگرم و مشغول به خود باشد از دفع امثال تو و سالار عجز ندارد.البته به وصول‏ این تلگراف سوارهای خود را برداشته برو در ایل،دولت هم از تقصیرت می‏گذرد.فوری حرکت

کرده بروید سالار را به حال خود بگذارید.»70نظر علی خان که از تعداد نیروهای دولتی با اطلاع بود بلافاصله پس از وصول این تلگراف با عجله اردوی داماد خود را ترک کرد.بدین‏ ترتیب با رفتن نظر علی خان،بقیه نیروهای لر و لک نیز اردو را ترک کردند.سالار الدوله نیز از ترس،شبانه فرار کرد و اردوی او متلاشی شد.خود سالار الدوله نیز به کنسولگری انگلیس‏ در کرمانشاه پناهنده شد و در آنجا طی نامه‏ای که به ادوارد هفتم پادشاه انگلستان نوشت، حمایت او را برای خود و خانواده‏اش طلبید.71

از آنجا که سیاست انگلیس قبل از انقلاب 1917 م روسیه،حمایت از مشروطه‏خواهان‏ بود به نامه سالار الدوله جواب منفی داد و او را به نماینده دولت که به کرمانشاه آمده‏ بود تحویل دادند.فرید الملک همدانی،کارگزار کرمانشاه در این‏باره می‏نویسد:«شاه‏زاده‏ سالار الدوله را که در لرستان یاغی شده بود و ادعای سلطنت می‏کرد،شاه‏زاده حاجی سیف الدوله‏ این دو روزه به تهران آورده...تا حکم در حق شاه‏زاده بشود.»72در تهران این فقط وساطت‏ مادر و پسر سالار الدوله و عالمانی چون آقایان بهبهانی و طباطبایی نزد محمد علی شاه بود که باعث نجات سالار الدوله شد.73به نظر می‏رسد علت گذشت شاه از سر تقصیرات او این‏ بود که می‏خواست وی را برای روز مبادا در برابر مشروطه‏خواهان نگهدارد و از او به عنوان‏ برگ برنده‏ای استفاده کند.به همین جهت بعدها در سال 1326 ق که شاه مجلس را به توپ‏ بست و قدرت او در مقابل مشروطه‏خواهان افزایش یافت با سماجت و پافشاری تمام او را به اروپا تبعید کرد.74

شورشهای بعدی سالار الدوله و علل گرایش داوود خان به او

با پیروزی نهایی مشروطه‏خواهان و تبعید محمد علی شاه به ادسا (Odesa) وی دوباره‏ افکار تازه‏ای در سر پروراند.در 1329 ق شاه مخلوع که تدارک لازم را برای بازگشت به‏ قدرت دیده بود چون شرایط زمانی را مهیا می‏دید تلاشهایش را افزایش داد و با برادران خود سالار الدوله و شعاع السلطنه در وینه ملاقات کرد و سالار الدوله را به خاطر آشنایی با عشایر و ایلات غرب ایران به کمک خویش خواند.پس از تبادل نظر درباره چگونگی حرکت و تعیین سمت و سوی حملات خود به تهران مقرر شد که شاه مخلوع با حمایت شاهسونها و دیگر هواداران خود از جانب شمال کشور حرکت کند و سالار الدوله پس از تدارک کردها در غرب ایران،همچون کردهای ساوجبلاغ‏75و مکری و اورامانی و ایلات کلهر و همچنین‏ ایلات لر بختیاری پشتکوه،از جانب غرب حرکت کرده دولت مشروطه را از چند جهت‏ در تنگنا قرار دهند،تا شاید بتوانند تاج و تخت از دست رفته را دوباره به دست آورند.

کسروی در این مورد می‏نویسد:«محمد علی همین‏که پول را گرفت دست و بالش بازتر گردید. از ادسا بیرون شتافته در اروپا به گردش پرداخت و شهرهای وینه و بروکسل و برلین و روم میران‏ (میلان)ونیس و پاریس و شهرهای دیگری را دید و در هر یک چند روز درنگ کرده با هواداران‏ و دمسازان خود دیدار تازه گردانید.»76بدین ترتیب پس از توافقات لازم بین محمد علی شاه‏ و سالار الدوله در وین،سالار الدوله به دلیل آشنایی با مناطق کردنشین غرب راهی آن مناطق‏ شد و پس از تدارک قوای عشایر،منتظر ماند تا پس از ورود شاه مخلوع به شمال کشور، از چندین طرف دولت مشروطیت را در تنگنا قرار دهند.از آنجا که سالار الدوله مکررا حکومت کردستان،کرمانشاهان،لرستان و بروجرد را در دست داشته بود و به پشتیبانی‏ عشایر و ایلات آن حدود اطمینان داشت بدون کوچک‏ترین واهمه‏ای وارد غرب ایران شد.77 هرچند قوام السلطنه،وزیر داخله،برای آرام جلوه دادن اوضاع،ورود سالار الدوله را به ایران‏ تکذیب می‏کرد و می‏گفت که«ما اطلاع داریم که حالا سالار الدوله در خیابان شانزه‏لیزه پاریس قدم‏ می‏زند»78ولی واقعیت این بود که سالار الدوله نه تنها وارد ایران شده بود بلکه توانسته بود که در مسیر ورودش،ایلات و عشایر آذربایجان و کردستان را با خود همراه سازد.79

یکی از شگردهای سالار الدوله سوگند دادن رؤسا و سران ایلات و حاکمان محلی بود. شیخ محمد مردوخ می‏گوید:«آدم سراغ اینجانب فرستاده و به مجرد ملاقات،قرآن کوچکی‏ که حمایل کرده بود از بغل درآورد و گفت به حق این قرآن اگر من پیش ببرم در مقدورات من و برادر من شریک خواهید بود.شما هم باید قسم یاد نمایید که به من خیانت نکنید و مشروطه را از خیال خود خارج نمایید»80از این سخن چنین برمی‏آید:اول آنکه در آن دوره آشوب اعتماد میان افراد وجود نداشت؛دوم آنکه دشمنی سالار الدوله با مشروطیت در راستای هدفش یعنی‏ تاج و تخت بود نه دشمنی محض با مشروطه‏خواهان.از طرفی سالار الدوله،عباس خان از امرای کردستان را به سوی داوود خان کلهر و نظر علی خان والی پشتکوه فرستاد تا آنها را نیز به همراهی خویش دعوت نماید.در کتاب آبی راجع به همکاری داوود خان و والی پشتکوه‏ آمده است:«از طرف مغرب هم به دولت ایران خبر رسیده است که ایلات کلهر و طوایف دیگر به همین طور والی پشتکوه خود را طرفدار سالار الدوله نموده‏اند.»81همین مسئله نیز در گزارش‏ سر جرج بارکلی (Sir Georg Barkeli) به سر ادوارد گری (Sir Edward Gery) وزیر امور خارجه‏ انگلیس آمده است:«قنسول اعلی حضرتی مقیم کرمانشاه تلگراف می‏کند،که داوود خان رئیس‏ ایل کلهر با شاه‏زاده هم دست شده است.»82

سالار الدوله که از توانایی داوود خان مطلع بود در حکمی او را مسئول جمع‏آوری قشون‏ از میان کلهرها و دیگر ایلات اطراف کرد.داوود خان نیز تمامی سواران کلهر و سنجابی و

گوران و قلخانی را با خود به ماهیدشت برد تا دیگر هواداران سالار الدوله به آنها بپیوندند. سر جرج بارکلی در گزارشی دیگر به سر ادوارد گری با اشاره به حرکت داوود خان به‏ ماهیدشت می‏نویسد:«دستجاب مسلح از هر یک از عشایر برای همراهی با شاه‏زاده به داوود خان‏ ملحق می‏شوند.رئیس ایل کلهر به مسافت یک میلی کرمانشاه اردو زده است.»83

اردشیر کشاورز،محقق کرمانشاهی در کتاب گرد کرد می‏نویسد:«طوایف منطقه غرب‏ در دسته‏ها و گروههای مختلف همانند کرد،زنگنه،سنجابی،گوران،قلخانی،کلیایی،بالوند زردلان و هلیلان با تجمع نسبی در محل(سرونو)ماهیدشت به سایر نیروهای هوادار سالار الدوله‏ که تحت سرپرستی داوود خان کلهر و فرزندش علی اکبر خان قرار دارند ملحق می‏شوند.»84بدین‏ ترتیب،داوود خان کلهر علی‏رغم سعی و تلاشش در سرکوب شورش اول سالار الدوله‏ که در این راه موفق نیز شد؛اما در شورشهای بعدی سالار الدوله همراه وی بود.حال این‏ سئوال مطرح می‏شود که در مدت چهار سال یعنی از 1325 تا 1329 ق چه حوادثی رخ داد که داوود خان مشروطه‏خواه به داوود خان طرفدار استبداد تبدیل گشت.برخورد نامناسب‏ مجلس و مأمورین دولت در کرمانشاه پس از پیروزی داوود خان بر سالار الدوله در نهاوند بر او تأثیرات منفی زیادی داشت.در این هنگام نه تنها از او به خاطر حرکتی که کرده بود تقدیر و تشکر رسمی به عمل نیامد بلکه مجلس که به خاطر موقعیت پیش آمده با محمد علی‏ شاه کنار آمده بود و از ایل کلهر تقاضای کمک کرده بود،پس از شکست سالار الدوله دوباره‏ به مخالفت با محمد علی شاه پرداخت و رشادتهای سواران کلهر را از یاد برد.سوارانی که‏ با وجود کمبود امکانات و بعد مسافت به کمک مشروطه شتافته بودند.85عبد اللّه مستوفی‏ می‏نویسد:«اگر آزادیخواهان مردمان پیش‏بینی بودند در این دو ساله با فی الجمله و رجوع پاره‏ای‏ خدمات در مقابل حق الزحمه ممکن بود از این مردمان ساده،فداکارهای جدی برای آزادی‏ ساخته باشند ولی هو و جنجال دمکراتها که می‏گفتند اینها را باید به دور انداخت و فکر دیگری‏ برای قوای دولت کرد نمی‏گذاشت لا محاله اعتدالیها که رویه آنها ملایمت و تکامل بود به رویه‏ خود عمل کرده امروز گرفتار این اوضاع نشوند.»86از طرفی ظهیر الدوله،حکمران کرمانشاه، با انتساب این پیروزی به خود،بنای مخالفت با ایل کلهر را پی ریخت زیرا می‏ترسید که‏ این پیروزی باعث افزایش قدرت سیاسی،نظامی و روحیه داوود خان در منطقه گردد و در دراز مدت برای او و دیگر ایلات غرب مشکل آفرین گردد.داوود خان از این مسئله و چنین‏ برخوردی،دلگیر بود و می‏گفت:«کاش به نهاوند نرفته بودم.»در واقع داوود خان به فکر انتقام‏ افتاد.مسئله دیگر را باید به افزایش توان جنگی و رزمی ایل کلهر و تسلط هرچه بیشتر بر سایر ایلات در منطقه کرمانشاه اختصاص داد.بر اثر افزایش توان نظامی،داوود خان از

پرداخت به موقع مالیات به مأموران دولت خودداری کرد.حتی به قلمرو سایر ایلات نیز حمله‏ور شد و به تهدیدات حکمران نیز وقعی نمی‏نهاد.او همواره به دنبال تسلط کامل بر ایلات دیگر بود.»87یکی از دلایلی که باعث شد نظام السلطنه در سال 1327 ق به حکمرانی‏ کرمانشاه منصوب شود کشمکشهای سخت و مستمر موجود بین سایر ایلات کرمانشاه با ایل کلهر بود.88به عبارت دیگر چون ایلات دشمن ایل کلهر با حکمران کرمانشاه ارتباط برقرار می‏کردند،داوود خان نیز در صدد ضربه زدن به حکمران کرمانشاه برآمد و بهترین راه‏ را نزدیک شدن به سالار الدوله می‏دانست.در طول مدت حکومت نظام السلطنه در کرمانشاه، بارها نیروهایی برای سرنگونی داوود خان گسیل شد اما اقدامات نظام السلطنه به دلیل قدرت‏ زیاد داوود خان و اتحاد او با ایل گوران موفق نبود.89به طوری که مارلینگ (Marling) یکی‏ از مأموران سیاسی انگلیس در گزارشی برای سر ادوارد گری می‏نویسد:

اغتشاش و طغیان مهمی در ولایت کرمانشاه بروز کرده است.داوود خان به ریاست ایل‏ کلهر با 1800 سوار به ماهیدشت...نزول نموده که ترتیب و قرار ایل خود را با حکمران‏ بدهد....کفیل قنسولگری انگلیس با معیت همکاری روسی خود لزوم و صلاحیت دعوت‏ و عزیمت داوود خان کلهر را از نزدیکی شهر به حکمران متذکر گردیدند.جناب معظم‏ جواب دادند که امیدوارم او را متقاعد نمایم که در ظرف چند روز حرکت نماید و اگر به‏ این نیت خود موفق نگردیدم مداخله یا وساطت قنسولها را تقاضا خواهم نمود.بنابراین‏ من و وزیر مختار روس به قنسولیها تعلیمات فرستادیم که در صورت تقاضای نظام السلطنه‏ نفوذ و اهتمام خود را به کار ببرند و در صورت لزوم داوود خان را ملاقات بنمایند.لکن‏ حکومت توسلی به قنسولها نجسته و با سوارهای سنجابی مطیع خود به طرف داوود خان‏ حمله برده است علاوه بر اینکه به آرزوی خود موفق نشده است و نتوانست داوود خان را متقاعد به مراجعت نماید شکست خورده و با تلفات زیاد به شهر عقب نشسته است.90

حتی دولت مرکزی بنا به خواسته حکمران کرمانشاه سعی در عزل داوود خان از ایلخانی‏ ایل کلهر نمود که به دلیل وارد شدن داوود خان در اتحادیه‏های محلی،این تصمیم دولت‏ مرکزی عملی نشد.نکته مهم اینکه رکن الدوله،جانشین نظام السلطنه،که به حکومت کرمانشاه‏ منصوب شده بود در راستای اقدامات نظام السلطنه تمام تلاش خود را به کار برد تا ایل کلهر را خلع سلاح کند.داوود خان نیز با عدم قبول درخواست حاکم کرمانشاه مبنی بر پذیرش‏ اطاعت از دولت مرکزی ایران،موجبات ماندگاری نقار و کدورت بین ایل کلهر و حکومت‏ را فراهم آورد.91اقدامات حاکمان کرمانشاه باعث شد که داوود خان مدام در فکر انتقام از آنها باشد و همچنین باعث نزدیکی وی به سالار الدوله شد.مورد دیگر همراهی گروههای متعدد

بی‏شمار با محمد علی شاه و برادرانش برای تصاحب تاج و تخت از دست رفته بود.به گفته‏ بزرگان ایل کلهر،داوود خان نیز همیشه به این اشاره داشت که دوباره محمد علی بر تخت‏ سلطنت تکیه خواهد زد و پیروز آن کسی خواهد بود که با او همراه بوده است.سالار الدوله‏ برادر شاه اکثر ایلات را در غرب با خویش همراه ساخته،به داوود خان وعده‏های فراوانی‏ در صورت موفقیت داده بود که این وعده‏ها عاقبت کارساز افتاد.داوود خان گفته بود ما از کریم خان زند چه کم داریم.اگر به قدرت ایلی باشد ما از آنها مقتدرتریم و شایستگی ما برای حکومت و پادشاهی از آنها بیشتر است.اگر نتوانیم سراسر ایران را به زیر تسلط خود بیاوریم،حداقل در غرب ایران می‏توانیم حکومتی تشکیل دهیم.

نکته دیگری که مورد تأکید بزرگان قوم کلهر است اینکه داوود خان گفته بود ما به اسم‏ سالار الدوله در غرب ایران حکومتی تشکیل خواهیم داد و بعد او را از بین خواهیم برد زیرا او لیاقت حکومت بر ایران را ندارد.شاید این گفته صحت داشته باشد،زیرا به گفته حسین‏ مکی و ملک الشعرای بهار،در یکی از سفرهای احمد شاه به عتبات و اروپا که رضا خان نیز همراه او بود،سلیمان خان فرزند داوود خان،که از سیاست ضد عشایر رضا خان مطلع بود در دیدار با احمد شاه از او می‏خواهد تا اجازه دهد که سردار سپه-رضا خان-را دستگیر نماید اما احمد شاه موافقت نمی‏کند.92این مسئله مبین قدرت و اعتماد به نفس سران ایل کلهر بوده‏ است و بالاخره آخرین مسئله در علل گرایش داوود خان به سالار الدوله،انحراف مشروطیت‏ از مسیر اصلی خود بود.در این زمان بختیاریها سکان‏دار مملکت بودند و تبعیت از آنها برای‏ سایر ایلات قدرتمند،نوعی ضعف به حساب می‏آمد.ایل کلهر هم از این قاعده مستثنی‏ نبود.مشروطیت آن نوع مشروطیتی نبود که عدالت را بین مردم ایران برقرار سازد.کارنامه‏ مشروطیت چنان خراب شده بود که«ایلیاتیها و عشایر هنگامی که در جایی بلوا و آشوب به‏ پا می‏شد،می‏گفتند مشروطه شد.»93

به هر روی سالار الدوله رؤسای محلی و سرکردگان ایلات و طوایف کردستان را با خویش همراه ساخت و در اوایل ماه شعبان 1329 به سوی کرمانشاه رهسپار شد.او پیش‏تر در تلگرافی امین الممالک‏94را مأمور نظم شهر کرمانشاه ساخته به او دستور داده بود که‏ تدارک هفت هزار سوار و ده هزار تفنگچی را ببیند.در مورد ورود سالار الدوله به کرمانشاه، فرید الملک کارگزار کرمانشاه می‏گوید:«یکشنبه 4 شعبان 29 شهرت دادند که حضرت والا سالار الدوله وارد کرمانشاه می‏شوند و استقبالچی زیادی از هر طبقه به منظریه رفته‏اند.برای رفتن‏ به استقبال شاه‏زاده فرستادم،از شاه‏زاده محتشم الدوله تکلیف خواستم جواب دادند هنوز معلوم‏ نشده بعدا اطلاع می‏دهم.بعد از ظهر بدون مقدمه جناب امیر الامراء به کارگزاری تشریف آوردند

معلوم شد خیال توقف در کارگزاری را دارند بعد خبر رسید حضرت والا شاه‏زاده سالار الدوله‏ وارد دار الحکومه شده‏اند...شاه‏زاده ملبس به لباس کردی جافی بودند.خیلی اظهار رأفت و التفات‏ فرمود از اوضاع فرنگ و سیاحتهای خودشان و آبادی و انتظامات ممالک خارجه و خرابی و هرج‏ و مرج ایران بیان فرمودند.»95

با ورود سالار الدوله به کرمانشاه،داوود خان نیز به او پیوست و شرحی از اقدامات انجام‏ یافته برای جلب قوای بیشتر از بین ایلات و عشایر غرب را به اطلاع او رساند.سالار الدوله‏ نیز پس از اطمینان از پشتیبانی ایل کلهر به داوود خان و پسرش علی اکبر خان سردار جنگ‏ دستور داد تا به ماهیدشت برگردند و مشغول نظم و نسق عشایر برای حرکت به سوی‏ پایتخت باشند.از طرفی محمد علی شاه نیز با شنیدن خبر ورود سالار الدوله به کرمانشاه او را با تلگراف از اوضاع اردوی خویش در شمال کشور و اقدامات انجام شده باخبر ساخت.متن‏ این تلگراف که از آستارا به سن‏پطرزبورگ و از آنجا به بغداد و سپس به کرمانشاه مخابره‏ شده بود بدین شرح بود:«برادر عزیزم سالار الدوله من با شش هزار سوار به لباس ترکمان برای‏ تهران آمدم شما هم خیلی زود خودت را به دروازه تهران برسانید.ابدا به اردوی تیاتر96اعتنا نکنید همه با هم سه هزار نفر بختیاری و غیره است هرچه زودتر خودت را برسان که دیر رسیدن شما می‏تواند سکته بزرگی به نقشه اردوی ما برساند.محمد علی شاه قاجار.»97سالار الدوله نیز که به‏ سواران ایلات کردستانی و کرمانشاهی و پشتکوهی نسبت به همکاری با خود اعتماد کامل‏ داشت جوابیه تلگراف را برای محمد علی شاه از مسیر کرمانشاه،بغداد،پترزبورگ و سپس‏ آستارا ارسال داشت:«خاک پای مبارک اعلی حضرت قوی شوکت اقدس شاهنشاهی محمد علی‏ شاه قاجار ارواحنا و ارواح العالمین فداه،بنده هم با بیست و پنج هزار سوار عشایر و جاف‏ کردستانی و کلهر و سنجابی و پشتکوه و افواج کردستان و کرمانشاه گروس(بیجار)در کرمانشاه‏ هستم.انتظار نظر علی خان و قوای لرستانی را دارم.همدان را هم تصرف نموده‏ام در همین‏رو سه روز با خواست خداوندی و اقبال بی‏زوال شاهنشاهی به جانب تهران حرکت خواهم نمود که‏ در آنجا خاک پای همایونی را به یک دنیا مسرت و شادمانی بوسیده و در مقابل تخت شاهنشاهی‏ گردن چاکری خم نمایم.جان نثار سالار الدوله».98محمد علی شاه به یک تلگراف بسنده نکرد بلکه برای غافلگیر کردن مشروطه‏خواهان تلگرافی دیگر به کرمانشاه فرستاد که در آن‏ طرح و نقشه تصرف تهران را برای برادرش سالار الدوله بیان نمود.این تلگراف هنگامی‏ مخابره شد که هنوز قوای هوادار محمد علی شاه به سرکردگی ارشد الدوله از نیروهای دولتی‏ شکست نخورده بودند و محمد علی شاه همچنان در امید بازگشت به سلطنت از دست رفته‏ بود.«برادر عزیزم سالار الدوله-اردوی خودت را به دو قسمت بکنید یک قسمت را به دروازه

همدان،قسمت دیگر را به دروازه شاه عبد العظیم برسانید.خود شما هم در شاه عبد العظیم منتظر دستورات من باشید که از قصر قجر به شما خواهد رسید.من هم علاوه بر شش هزار سوار سابق،هشت هزار سوار ترکمان حاضر دارم از سه خط به دروازه قزوین و یوسف‏آباد و دروازه‏ دولاب می‏فرستم.خود ما هم فردا حرکت می‏کنیم.معجلا خودتان را برسانید که در شاه عبد العظیم‏ سفرای دول همجوار با اهل تهران شما را استقبال می‏نمایند.محمد علی شاه قاجار»99سالار الدوله‏ نیز پس از شنیدن اخبار اردوی محمد علی شاه و همراهانش به فکر منابع مالی جدید افتاد اقدامات وسیعی را برای این کار شروع کرد.او در پی گردآوری قوای مجهزتری بود.از جمله کارهای او برای رسیدن به منابع مالی،ضبط تمام عایدات گمرک کرمانشاه بود.مرنارد (Mernarde) مدیر کل گمرکات در گزارشی برای وزارت مالیه آورده است:«وزارت جلیله‏ مالیه با کمال افتخار خاطر مبارک را مستحضر می‏دارد که...سالار الدوله جبرا و عنفا روز به‏ روز تمام عایدات اداره گمرک کرمانشاهان را گرفته و در عوض قبض به رئیس گمرک می‏دهد. عایدات گمرکی کرمانشاهان به اختلاف ماهی شصت الی هفتاد و پنج هزار تومان می‏رسد،در این خصوص به بانک استقراضی هم اطلاع داده شد.البته خاطر مبارک مسبوق است که شاه‏زاده‏ سالار الدوله با کمال اقتدار و سطوت در ایالت کرمانشاهان مشغول فرمانفرمایی است و اداره‏ گمرک نمی‏توانست در مقابل مشار الیه ایستادگی و ممانعت بنماید و اگر ممانعت می‏شده احتمال‏ دارد نتیجه بدتر از این حاصل می‏شد.یعنی سالار الدوله ممکن بود تمام کاروان را خارج از گمرک در راه گرفته و حقوق گمرکی را دریافت می‏نمود.چنان‏که نظیر این کار دو سال قبل‏ در بوشهر و بندر عباس و آستارا و ساوجبلاغ واقع شد و رؤسای گمرکی نتوانستند مقاومت و ممانعت بنمایند مدیر کل گمرکات-مرنارد.»100سالار الدوله بی‏توجه به سخنان مسئولین گمرک‏ کرمانشاه در مدت کمتر از بیست روز به اجبار و زور مبلغ 23 هزار و 329 تومان از عایدات‏ گمرک کرمانشاه را گرفته و آن را برای خرج توشه اردوی خود در راه فتح تهران مصرف‏ نمود.101سالار الدوله چنان به قدرت نیروهای ایلات و عشایر تحت فرمانش اعتماد داشت‏ که در کرمانشاه به هر کاری دست می‏زد.با شهبندر عثمانی در کرمانشاه ملاقات کرد102و با دختر یکی از خوانین کرمانشاه ازدواج نمود.103گروههای مختلف ایلات و عشایر کرمانشاه‏ و همدان ضمن ملاقات با وی از او پشتیبانی می‏کردند که همین امر نیز روحیه و قدرت‏ سالار الدوله را افزایش می‏داد.

حتی گروهی از مردم همدان در دیدار با سالار الدوله از او برای سفر به همدان دعوت‏ نمودند.در نامه بهادر السلطنه بانه‏ای به وزارت امور خارجه آمده است:«اهالی و رجاله‏ همدانی هم تا حالا دو مرتبه به تلگراف‏خانه همدان ریختند و تلگراف به سالار الدوله نموده،

و را دعوت به آمدن نمودند و زنده باد سالار الدوله و مرده باد مشروطه‏خواهان را در کوچه‏ و بازارها می‏گویند.»104سالار الدوله نیز فقط با اعزام هشتصد سوار به همدان،آن شهر را به تصرف درآورد.105از دیگر اقدامات سالار الدوله در کرمانشاه دستور اکید او در پیدا کردن مشروطه‏خواهان بود.او می‏خواست با ارعاب مردم بویژه مشروطه‏خواهان،منطقه‏ را آرام سازد.سنگ‏دلی و عدم فهم و بینش سیاسی او تا بدان حد بود که یک نفر را بدون‏ هیچ جرمی به توپ بست و حتی دستور به سر بریدن شخص دیگری داد.106بدین ترتیب‏ مخالفین سالار الدوله در کرمانشاه یا در گوشه‏ای خزیده یا از شهر فرار کردند.«یکی از سرجنبانان مشروطه در کرمانشاه مرحوم میرزا احمد خان معتضد الدوله وزیری بود که به محض‏ اطلاع از تصمیم سالار الدوله ناگزیر به معیت فرزند خود میرزا مهدی خان معتضد الدفتر و مرحوم‏ میرزا علی خان سرتیپ خانه خراب رئیس امنیه کرمانشاهان در شب...از طریق عراق(اراک)به‏ تهران فرار می‏کنند.سالار الدوله می‏بیند مرغ از قفس پریده به اتباع خود دستور غارت ما یملک‏ معتضد الدوله را می‏دهد...همه چیز(وی را)از بین‏[می‏برند]و آثار باقی نمی‏گذارند.ضمنا سایر املاک معتضد الدوله را هم توقیف می‏نمایند.»107

سالار الدوله با مشاهده تلگرافهای پی در پی محمد علی شاه در نظر داشت هرچه سریع‏تر به طرف تهران حرکت کند.او می‏ترسید مبادا اردوی محمد علی شاه بر دولت مشروطه پیروز شود و تمام اقدامات او بی‏نتیجه بماند و با او مانند یک شورشی برخورد شود.از این‏رو پس از توافقاتی با رؤسای ایلات غرب ایران آماده حرکت به سوی تهران شد.سالار الدوله که‏ نمی‏خواست در صورت شکست،کرمانشاهان را از دست بدهد ابتدا از شیخ محمد مردوخ‏ خواست که نیابت او را در این استان قبول نماید.اما محمد مردوخ به دلیل ترس از عواقب‏ کار،از پذیرفتن این مسئولیت سر باز زد.108سالار الدوله نیز برادرش عضد السلطان را که در اراک بود به کرمانشاه فراخواند و او را به نیابت خود در کرمانشاه نشاند.کسروی در این‏باره‏ می‏گوید:«از آن سوی سالار الدوله برادرش عضد السلطان را در کرمانشاه به حکمرانی گمارده، خویشتن...با نه دستگاه توپ و با سپاهی بی‏شمار از آنجا بیرون شتافت و تلگراف دراز دیگری از آنجا برای مجلس فرستاد و به گمان خود پندهایی داد و نمایندگان را به این می‏خواند که کشور را به خداوند کشور(؟)بسپارند و بیهوده ایستادگی ننمایند.هم در آن می‏گوید:محمد علی شاه هم در این روزها به طهران خواهد رسید من هم خواه باور کنید یا نکنید با سی هزار نفر از دروازه‏های‏ کرمانشاه گرفته تا نوبران با قشون در حرکت می‏باشم.»109

سالار الدوله که در ابتدا با آرامش با مجلسیها صحبت می‏کرد با دیدن اعلانیه‏های مجلس‏ مبنی بر تعیین جایزه برای کسانی که محمد علی شاه،سالار الدوله و شعاع السلطنه‏110را

بکشند،به شدت عصبانی شد و لحن تلگرافهای خود را به مجلس تغییر داد و بیشتر به زور و تهدید متوسل شد.مثلا در پایان یکی از تلگرافهایش نوشت:«بالجمله برای اتمام حجت‏ این تلگراف را می‏کنم...اگر تا عصر جواب نرسد تا صبح حرکت خواهم کرد حال مختارید.»111 و پس از پاسخ منفی به این تلگراف بود که عزم خود را برای تصرف تهران جزم کرد.منابع‏ درباره تعداد اردوی سالار الدوله نظریات مختلفی ارائه کرده‏اند؛منصوره اتحادیه پس از شرحی از اقدامات سالار الدوله،می‏نویسد:«سپس وی با سی هزار نفر به سوی تهران که فقط با سیصد نفر دفاع می‏شد روان گشت.»112کسروی تعداد نیروهای سالار الدوله را در حدود ده تا سی هزار نفر نقل کرده است.او در ادامه می‏گوید:«اگر بگویم صد هزار تن همراه او بود دروغ نیست،چیزی که هست اینان یک توده بسامانی نبودند و با هم پیوستگی نداشتند که کسی‏ به شمار درست ایشان پردازد.یک گروه 23 هزار تنی که می‏شد نام آنها را سپاه نهاد در پیش و دسته‏های دیگری پراکنده و بی‏سامان از پشت سر آنان راه می‏پیمودند.»113سالار الدوله در یکی‏ از نامه‏هایش به شاه مخلوع،تأکید می‏کند که با 25000 نفر در کرمانشاه هستم و منتظر ورود قوای نظر علی خان لر می‏باشم.ظاهرا پس از پیوستن نیروهای نظر علی خان،یکی از متحدین‏ مهم او،تعداد قوای او به مرز سی هزار نفر رسیده است.114او با چنین سپاهی به کنگاور و نهاوند سپس به ملایر رسید.دولت صمصام السلطنه که تمام توانش متکی به ایلات و رؤسای‏ بختیاری بود،امیر مفخم،حکمران بروجرد و لرستان را برای جلوگیری از اردوی سالار الدوله‏ برگزید.امیر مفخم که از لحاظ سیاسی به سرعت تغییر چهره می‏داد،به سال 1327 ق در جنگ تهران به سرکردگی قوای محمد علی شاه با مشروطه‏خواهان جنگیده بود.اما پس از پیروزی مشروطیت به نظام جدید پیوسته بود.115حال نیز از ته دل با حرکت سالار الدوله و محمد علی شاه موافق بود.اما از آنجا که در بین عشایر،تقسیم قدرت بیشتر بر اساس رابطه‏ است،بختیاریها سنت‏شکنی نکرده و امیر مفخم را برای حکمرانی لرستان و بروجرد و سپس‏ برای مقابله با شاه‏زاده قاجاری انتخاب کردند!ملک‏زاده در این مورد می‏نویسد:«خوانین‏ بختیاری برای اینکه تعادل و توان را در خانواده رعایت کرده باشند با اینکه امیر مفخم طرفدار محمد علی شاه بود...به ایالت بروجرد و لرستان انتخاب نمودند و یک اردو مرکب از چند فوج‏ سرباز و توپخانه و هزار سوار بختیاری برای امنیت و حفاظت صفحه غرب در اختیارش گذاشته‏ و امیر مفخم متعهد شد در صورتی که سالار الدوله بنای سرکشی و عصیان را بگذارد و به طرف‏ همدان رهسپار گردد،با قوایی که داشت از او جلوگیری نماید.»116بدین ترتیب امیر مفخم توان‏ مقاومت در برابر طلایه‏داران قشون سالار الدوله را نداشت زیرا همگی از ایل کلهر و تحت‏ رهبری داوود خان و پسرش علی اکبر خان بودند.در نتیجه وی در ملایر شکست سختیخورد.ملک‏زاده از قول سردار ظفر بختیاری می‏نویسد:«چون من می‏دانستم میان سالار الدوله‏ و امیر مفخم جنگ خواهد شد بدون فوت صارم الملک را با یک عراده توپ و سیصد سوار بختیاری به کمک امیر مفخم فرستادم سواران کلهر که پیش قراولی اردوی سالار الدوله را عهده‏دار بودند وارد ملایر شدند و فردای آن روز از ملایر گذشته و به اردوی امیر مفخم حمله بردند.»117در این جنگ کلهرها با استفاده از شیوه همیشگی خود یعنی شلیک دقیق بر روی اسب توانستند نزدیک به دویست نفر از سواران بختیاری را از پای درآورند و مقداری توپ و تفنگ هم‏ به غنیمت بگیرند.118علاوه بر برتری سواران کلهر در این نبرد،امیر مفخم خود از مهم‏ترین‏ عوامل شکست قوای بختیاری بود.کسروی می‏گوید:«چون مفخم دل به سوی محمد علی‏ میرزا داشت و شاید پیوستگی نهانی با سالار الدوله پیدا کرده بود در جنگ سستی نشان داد و زود شکست یافت.»119این پیروزی نه تنها سالار الدوله را راسخ‏تر کرد بلکه بر تعداد ایلات و عشایر طرفدار او افزود.از این‏رو در تلگرافی به کرمانشاه نوشت:«سردار مظفر(داوود خان) سردار اکرم(نظر علی خان)با قشون سوار و پیاده به نزدیک عراق(اراک)رفته‏اند.امیر مفخم به‏ اشنا خور فرار کرده و بختیاری به خانه خود.و سردار ظفر نیز به قم فرار کرده است.اردو نیز به‏ طرف عراق و از آنجا به طرف پایتخت عازم است.»120در همین هنگام بود که سالار الدوله از شکست اردوی شمال مطلع شد.او که صرفا قصد رسیدن به تاج و تخت داشت نه تنها از این خبر خوشحال شد بلکه«خود را شاه خواند»121و حتی جامه شاهی بر تن کرد و سکه‏ به نام خود زد.122ملک‏زاده می‏نویسد:«سالار الدوله با قلبی از شادی مالامال و روحی امیدوار در حالی که تاج شاهی را بر تارک خود می‏دید راه تهران را در پیش گرفت.»123او پس از این‏ سازش با حسام الملک(امیر مفخم همدانی)حاکم اراک،به راحتی اراک را تصرف کرد.124

جنگ باغشاه و شکست قوای سالار الدوله

سالار الدوله که خود را بی‏رقیب می‏دید پس از سه روز توقف در اراک در 24 رمضان‏ 1251329اردوی خود را به سوی ساوه در جنوب شرقی تهران حرکت داد.این اقدام او هم‏ دولت و مشروطه‏خواهان را به واهمه انداخت،هم مردم عادی به وحشت افتادند.زیرا اولا سالار الدوله به خلاف شاه مخلوع،سرسخت و سرکش بود و برای رسیدن به مقام سلطنت، خود را به آب و آتش می‏زد.دوم آنکه قشون سالار الدوله از حیث کمیت و کیفیت با قشون‏ شاه مخلوع،ارشد الدوله قابل مقایسه نبود.به علاوه نیروهای سالار الدوله به خلاف قشون‏ شاه مخلوع و ارشد الدوله از بهترین افراد جنگجو و ایلات سلحشور کلهر و سنجابی،لرستان‏ پشتکوه و پیشکوه و کرد تشکیل یافته بود و همگی به تفنگهای سه تیر و پنج تیر مسلح

بودند و بیش از دو عراده توپ در اختیار داشتند.126سوم آنکه سواران بختیاری که سنگینی و بار مهم این جنگ را بر دوش داشتند چون در جنگ میان امیر مفخم و سالار الدوله شکست‏ خورده بودند،روحیه خود را از دست داده،برای روبه‏رو شدن با قشون سالار الدوله بیم‏ داشتند.چهارم تمام امید و آرزوی روسها و مستبدین طرفدار شاه مخلوع به سالار الدوله‏ بود و برای موفقیت او از هر نوع کمک و کوشش دریغ نداشتند.127پنجم مردم پایتخت‏ یقین داشتند که اگر این قشون سی هزار نفری وحشی فاتحانه وارد تهران شوند جان و مال‏ و ناموس همه مردم به مخاطره خواهد افتاد.چنان‏که خوانین و سرداران قشون سالار الدوله‏ بازارها و محلات و خانه‏های اعیان و متمولین را میان خود تقسیم کرده بودند.128آنها اگر به‏ تهران راه می‏یافتند شهر را به باد قتل و غارت می‏گرفتند.به هر روی قشون سالار الدوله پس‏ از یک هفته به حوالی(نوبران)و باغشاه در غرب ساوه رسید.او بلافاصله دستور سنگربندی‏ داد و خود را آماده جنگ با اردوی دولتی نمودند.قوای دولتی نیز«با سردار ظفر(بختیاری) به اتفاق سردار جنگ(نصیر خان)با دو هزار سوار بختیاری و دو عراده توپ به طرف ساوه‏ حرکت کرد.»129یفرم خان نیز که از جنگ با قوای ارشد الدوله و محمد علی شاه فارغ شده‏ بود در رأس مجاهدین راهی منطقه ساوه شد.نور اللّه دانشور،یکی از شرکت‏کنندگان در این‏ درگیریها نوشته است:«سالار الدوله در دامنه کوه نیل ساوه خیمه و خرگاه سلطنتی برپا کرده بود و خوانین بختیاری چون عده دشمن را خیلی بیشتر از عده خود دیدند به مشورت نشستند و پس‏ از تبادل نظر تصمیم گرفتند صبح زود بعد به جنگ کوچک آزمایشی مبادرت نمایند تا از نحوه‏ عملیات حریف اطلاع حاصل کنند.ضمنا اردوی اعزامی تهران و سایر سوارهای بختیاری هم‏ از اصفهان برسند.صبح زدوخورد شروع شد و جنگ تا مقارن غروب ادامه داشت.»130در این‏ جنگ به دلیل رشادت ایلات متحد سالار الدوله،نیروهای دولتی عقب نشستند؛چنان‏که در کتاب آبی آمده است:«هنگامی که سواران بختیاری و مجاهد پیوسته یورش می‏بردند سوارهای‏ کلهر و سنجابی و کردستانی با یک توپ نه سانتیمتری و هزار سوار به سواران بختیاری که در کنار ساوه موضع گرفته بودند حمله کردند.بختیاریهایی که یک خط زنجیر به طول یک فرسنگ‏ و نیم تشکیل داده بودند به قدر یک کیلومتر عقب نشستند.»131با ظاهر شدن یفرم خان در رأس‏ نیروهای دولتی،نیروهای تحت فرمان او با شصت تیرهای همراهشان کار را بر همراهان‏ سالار الدوله سخت کردند.«یفرم خان به مجاهدین ارمنی که از شجاع‏ترین و ورزیده‏ترین‏ جنگجویان آن زمان بودند و عده آنها در حدود سیصد نفر بود و یفرم را به حد پرستش دوست‏ داشتند و او را پدر می‏نامیدند،دستور داد بدون آنکه توجه دشمن را جلب کنند اطراف را اشغال‏ نمایند و آماده برای کارزار شدند.»132با ورود یفرم موازنه قوا درهم شکست و اردوی دولتی با دیدن این وضعیت تشجیع و تشویق شدند و با جرئت بیشتری به سوی عشایر متحد سالار الدوله یورش بردند.متحدین‏ سالار الدوله از آرایش و شیوه رزم جدید چندان آگاهی نداشتند و جنگ را دسته دسته‏ و گروه گروه،بدون داشتن اتحاد و انسجام لازمه ادامه می‏دادند.برعکس قوای دولتی‏ تحت فرمان یفرم خان با اتحاد و هماهنگیهای لازم،جنگ را به نفع خود تمام کردند. سرجرج بارکلی در گزارشی به سرادوارد گری وزیر امور خارجه انگلیس،آورده است: «منهدم شدن استعداد سالار الدوله به کلی پشت شورش و انقلاب را درهم شکسته است.»133 «قشون شورشیان(که)مرکب بود از دستجات مختلف...در تحت سرکردگی داوود خان رئیس‏ ایل کلهر و رؤسای سایر ایلات.نتیجه جنگ متواری شدن قشون مخالف با پانصد نفر مقتول‏ بود.»134بدین ترتیب قشون سالار الدوله با آن همه سروصدایی که به راه انداخته بود با دادن تلفات زیادی شکست خورد.ایل کلهر نیز با آن همه رشادت به دلیل لجام‏گسیختگی‏ سایر ایلات،نتوانست کاری فراتر از حد معمول انجام دهد و متحمل شکست شد.135 هرچند یفرم خان در گزارشی به مرکز،تعداد کشته‏شدگان اردوی دولتی را ده نفر ذکر کرده بود136اما تعداد کشته‏شدگان اردوی دولتی به مراتب بیشتر بوده است.اسماعیل‏ رائین در این مورد آورده است:«سپاه مشروطه‏خواهان روز بعد که خواستند کشته‏شدگان‏ خود را دفن کنند آنچه پارچه سفید در شهر ساوه موجود بود،حتی شال و عمامه اشخاص‏ معمم را هم مورد استفاده قرار دادند تکافو نداد.ناچار عده‏ای را بدون کفن با همان لباس‏ خون‏آلود به خاک سپردند.»137شمار زیاد کشته‏شدگان قوای دولتی به دلیل پرتعداد بودن‏ نیروهای سالار الدوله و موضع دفاعی مستحکم آنان بوده است که قوای دولتی به آنها حمله‏ور می‏شدند و اردوی سالار الدوله آنها را آماج گلوله‏های پنج تیر قرار داده از پای‏ درمی‏آوردند.سالار الدوله حاضر نبود به آسانی از تاج و تخت دست بشوید از این‏رو بعد از این شکست برای جمع‏آوری نیرو ابتدا به همدان‏138سپس به تویسرکان‏139رفت.پس از شکست سالار الدوله قشون دولتی به تعقیب نیروهایش نرفتند زیرا خستگی،سواران آنها را از پا درآورده بود و اسبان آنها نیز بی‏رمق بودند؛140از سوی دیگر او به غرب ایران، مقر اصلی و دیرینه قدرت خود،عقب‏نشینی کرده بود و تعقیب او در این مناطق خطرات‏ زیادی به دنبال داشت.ضمن آنکه قشون دولتی به درستی تدارک نمی‏شد.141پس از این‏ جنگ،متحدین سالار الدوله به مناطق ایلیاتی خود بازگشتند.کلهرها نیز به کرمانشاه و سپس گیلانغرب رفتند.در گزارش ماه اکتبر انگلیسیها آمده است:«15 اکتبر(12 مهر ماه) سردار مظفر(داوود خان)از حوالی کرمانشاه به عزم مسکن ایلیاتی خود حرکت نمود.»142اما جاه‏طلبی داوود خان به اندازه‏ای بود که پس از چند روز برای پیوستن به سالار الدوله به‏ کرمانشاه بازگشت.143با شکست سالار الدوله،محمد علی شاه که از بازگشت به سلطنت‏ ناامید شده بود برای همیشه از ایران خارج شد.همین امر از عوامل مؤثر در شورش‏ سالار الدوله به سال 1330 ق بود.زیرا با رفتن محمد علی شاه،سالار الدوله میدان را از رقیبی جدی خالی می‏یافت.

دلایل شکست سالار الدوله

اختلاف سرداران و سواران اردوی بی‏نظم و عشایری سالار الدوله نخستین دلیل‏ شکست وی بود،زیرا نیروهای عشایری و ایلیاتی در جنگها بیشتر از رئیس ایل خود دستور می‏گرفتند تا از دیگران و به علت رقابت با سایر ایلات نتیجه کار خود را صرفا نسبت به سایر ایلات در نظر می‏گرفتند نه در قیاس با نتیجه نهایی جنگ.و چون نیروهای‏ سالار الدوله از ایلات مختلفی تشکیل شده بود،انسجام و پیوستگی لازم را نداشت.تنها ایل کلهر توانست اتحادیه‏ای موفق از سایر تیره‏ها و ایلات تشکیل دهد.زیرا به دنبال‏ اشتباه سواران ایل کلهر که در تاریکی شب بر سوارهای ایل کلیایی طرفدار سالار الدوله‏ حمله بردند،باعث فرار سواران کلیایی و ایجاد شکافی بزرگ در میان اردوی سالار الدوله‏ شد.144در حالی که در جناح مقابل این ناهماهنگی و عدم انسجام به چشم نمی‏خورد زیرا با وجود ایل بختیاری و وجود یفرم خان به عنوان فرمانده برجسته و باتجربه از نظم‏ خاصی برخوردار بود.از طرفی در اردوی سالار الدوله نه تنها فرمانده نظامی برجسته‏ای‏ وجود نداشت-مهارت داوود خان در حد رئیس ایل بود نه در حد یک فرمانده برجسته‏ نظامی-بلکه به گفته منابع،با آنکه سالار الدوله به شجاعت و بی‏باکی شهره بود؛145اما اولین کسی بود که از معرکه فرار کرد.146حتی در کتاب آبی آمده است که«سالار الدوله‏ ظاهرا در جنگ شرکت نکرده و در نوبران منتظر نتیجه بود.»147از این‏رو اکثر عشایر دل‏ با جنگ نداشتند و خود را به خطر نمی‏انداختند.از طرف دیگر آنها احساس خطر کرده‏ بودند زیرا با دولت مرکزی طرف شده بودند و این خود روحیه آنها را به شدت به تحلیل‏ برده بود.دیگر اینکه قوای دولتی مجهز و با فنون رزم و جنگ به شیوه جدید آشنا بودند. عشایر متحد سالار الدوله چون از گروههای مختلفی تشکیل شده بود هر کدام به شیوه‏ مختلف می‏جنگیدند که این امر باعث شکنندگی و عدم موفقیت آنها می‏شد.سردار ظفر بختیاری می‏گوید:«اردوی سالار الدوله که دو عیب داشت یکی آنکه اسلحه آنها به خوبی‏ اسلحه بختیاریها نبود و دیگر آنکه نقشه جنگی آنها خوب نبود.»148

شورش سالار الدوله در 1330 هجری قمری،فروپاشی ایل کلهر

پس از شورش ناموفق سالار الدوله و فرار او،چندین عامل باعث بازگشت وی به‏ کرمانشاه شد.قبل از همه باید به درگیری بین فرخ خان ایلخانی و اعظم الدوله اشاره کرد که‏ اولی از سوی اعیان کرمانشاه بویژه طرفداران سالار الدوله به حکومت کرمانشاه منصوب و دومی از سوی حکومت مرکزی به حکمرانی کرمانشاه انتخاب شده بود.در این درگیریها که‏ سه شب و روز به طول انجامید مردم کرمانشاه خسارتهای فراوانی دیدند.عاقبت چون فرخ‏ خان ایلخانی به پشتیبانی هواداران سالار الدوله به اعظم الدوله«اخطار کرد اگر از شهر خارج‏ نشوی به قوه سوار شهر و بازار را غارت می‏کنم»149باعث شد که اعظم الدوله به کنسولگری‏ انگلیس پناهنده شود.150ایلات و عشایر کرمانشاه نیز با استفاده از فضای ناامن شهر به غارت‏ اموال مردم پرداختند.به عنوان نمونه امان اللّه خان پسر یاغی و طاغی والی پشتکوه با حدود سه هزار نفر سوار و پیاده اکثر روستاهای اطراف لرستان و کرمانشاه را غارت کرده بود.151 به طوری‏که«اغلب مردم‏[کرمانشاه به اجبار]عازم عتبات عالیات»شدند.152به علاوه در همین ایام سردار ظفر بختیاری از علما و تجار کرمانشاهان خواسته بود تا عضد السلطان‏ برادر سالار الدوله را دستگیر و زندانی نمایند که این مسئله باعث فرار عضد السلطان به بغداد شده بود.153همه این عوامل باعث شد که سالار الدوله بهانه‏های خوبی برای بازگشت به‏ کرمانشاه و استفاده از نیروهای عشایری آن منطقه بیابد.به خصوص زمانی عزم سالار الدوله‏ برای بازگشت به کرمانشاه راسخ‏تر شد که وی تلگرافی مبنی بر فرستادن قوای کمکی،به‏ داوود خان رئیس ایل کلهر ارسال کرد که داوود خان پذیرفتن این امر را منوط به آمدن‏ سالار الدوله به کرمانشاه کرد.154سالار الدوله نیز در 23 ذی حجه 1329 وارد کرمانشاه شد و به دار الحکومه رفت.155وی سپس در کرمانشاه نامه‏هایی به رؤسا و سرداران ایلات مختلف‏ نوشت و آنها را دعوت به همکاری نمود.شیخ محمد مردوخ که در این ایام در سنندج بوده‏ می‏نویسد:«پس از چند روزی شاطری از کرمانشاه رسید و پاکتی رسانید مهر پاکت سالار الدوله... در زیر آن عبارت ذیل چاپ شده بود:سالار الدوله شاهنشاه کل ممالک خوزستان و لرستان و عراق حجم.مراسله را بازکردم دیدم خط خود شاه‏زاده است و شرح مفصلی نوشته که چون در باغشاه خبر رسید که شاه عقب نشسته ما هم بر حسب اقتضاء سیاست،عقب نشستیم و قرار دادیم‏ این زمستان را در کرمانشاه بمانیم و به اداره خوزستان و لرستان و عراق بپردازیم.تا ان شاء اللّه‏ موسم بهار دوباره اعلی حضرت محمد علی شاه از سمت شمال و ما از سمت جنوب حمله به تهران‏ ببریم و کار را یکسره کنیم.فعلا من در اینجا تک و تنها هستم لازم است به فوریت حرکت کرده‏ اینجا بیایید هر عده که سوار حاضر دارید با خود بیاورید.»156ملاحظه می‏شود که سالار الدوله

به هیچ عنوان از هدفش که همانا رسیدن به تاج و تخت بود،عدول نکرده بود و الا ممکن‏ نبود که شخصی مثل وی با تحمل آن همه تلاش و رنج راضی به سلطنت دیگری بشود، حتی اگر این شخص برادرش باشد.به هر طریق با مطلع شدن صمصام السلطنه بختیاری از اوضاع متشنج غرب کشور،بویژه کرمانشاه؛چاره در آن دید تا عبد الحسین میرزا فرمانفرما را به سمت والیگری کرمانشاه انتخاب نماید.کسروی در این مورد می‏گوید:«سپس چون‏ کار اولتیماتوم یکسره گردید و دولت رشته کارها را به دست گرفت...عبد الحسین میرزا فرمانفرما را که چند ماهی به نام فرمانروای آذربایجان در قزوین و زنجان درنگ کرده بود و تازه به تهران‏ بازگشته بود،نامزد فرمانروایی(کرمانشاه)گردانید.ولی چون سپاهی که همراه او رود نبود ناگزیر دست به دامن مجاهدین یازیدند و یار محمد خان را با سیصد تن از مجاهدان برگزیده با توپ‏ و شصت تیر روانه گردیدند.»157علاوه بر این دولت قوایی در حدد هشتصد نفر از بختیاری‏ و مجاهدان را در اختیار فرمانفرما قرار داد.فرمانفرما نیز ابتدا یار محمد خان را به عنوان‏ پیش قراول،با قوایی در حدود 250 تا سیصد نفر از راه همدان عازم کرمانشاه نمود.که در نتیجه یار محمد خان در نزدیکی بیستون،کنار پل قره‏سو،در حدود ده کیلومتری کرمانشاه‏ با قوای دو هزار نفری سالار الدوله‏158به پیش قراولی سواران کلهر به فرماندهی علی اکبر خان سردار جنگ،پسر داوود خان درگیر شد و به پیروزی رسید.«جناب یگانه وطن‏خواه‏ نوع‏پرست آقای سردار یار محمد خان با عده کثیری از مجاهدین در بیستم محال وارد کرمانشاه‏ شدند.در سر پل قره‏سو که قریب ششصد نفر سوار کلهر و غیره به سرکردگی علی اکبر خان‏ پسر سردار مظفر پیش جنگ بودند،فتح نمایانی نمودند.»159کلهرها که اوضاع را به ضرر خود دیدند به طرف ماهیدشت رفتند160تا پس از تجدید قوا یار محمد خان را از کرمانشاه بیرون‏ کنند.از طرفی دیگر یار محمد خان به محض ورود به کرمانشاه اعظم الدوله و تعدادی از مشروطه‏خواهان را از سفارت انگلستان خارج ساخت.سپس در تلگرافی به مرکز،خواهان‏ اعزام قوای کمکی شد.زیرا از تصرف مجدد شهر توسط سالار الدوله و دشواری کار بر او و یارانش می‏ترسید.161اما دیری نگذشت که سالار الدوله با داوود خان و سردار رشید از امرای‏ کردستان به همراه کلهرها،کردستانیها،سنجابیها،گورانها و قلخانیها به کرمانشاه حمله آورده، مجاهدان را بدون کوچک‏ترین مقاومتی درهم شکست و کرمانشاه را به تصرف درآورد. در این جنگ کلهرها رشادت فراوانی به خرج دادند به طوری‏که ایلخان آنها،داوود خان‏ از طرف سالار الدوله به امیر اعظم ملقب گردید.162به گفته فرید الملک کارگزار کرمانشاه‏ «کلهرها به کارگزاری(کرمانشاه)هجوم آورده سردار جنگ پسر سردار مظفر(داوود خان)هم‏ آمده بود.گفتند می‏خواهیم اینجا را سنگر بکنیم هرچه ابا و امتناع شد قبول نشد.با وجودی که سالار جنگ مرا شناخت و به همراهانش قدغن کرد با اینجا کاری نداشته باشید چندان گوش‏ ندادند.ولی بعد از اصرار و ابرام بیرون رفتند.»163شیخ محمد مردوخ،تصرف کرمانشاه را در اثر درخواستهای مکرر سردار رشید،از امرای کردستانی می‏داند.زیرا در جنگهای قبلی با اعظم الدوله،شرف الملک و برادرزاده‏اش،از بستگان نزدیک سردار رشید،به قتل رسیدند و سردار رشید در پی گرفتن انتقام خون آنها از اعظم الدوله و یار محمد خان بود.164هرچند بعدا سالار الدوله به اصرار سردار رشید کردستانی،اعظم الدوله و پسرش فخیم السلطنه را به‏ دار آویخت‏165اما واقعیت این است که سالار الدوله سعی داشت از کرمانشاه به عنوان سکوی‏ پرتاب قدرت خود استفاده کند.وی نه تنها به حکومت کرمانشاه قانع نبود بلکه قصد تصرف‏ تهران و رسیدن به تاج و تخت را داشت.سالار الدوله در کرمانشاه مرتب بر تعداد قشون خود می‏افزود166و حتی وساطت نمایندگان کنسولگری روس و انگلیس مبنی بر سازش با دولت‏ مرکزی ایران را نپذیرفت.به طوری‏که«سالار الدوله در جواب قنسول روس و انگلیس که از جانب دولت ایران برای مذاکره با سالار الدوله در کرمانشاه مأمور شده بودند گفت:اگر محمد علی‏ میرزا چشم از تاج و تخت ایران پوشیده اکنون نوبت اوست که پادشاهی را برای خود خواهد و با زور بازو به دست آورد.»167متعاقب این حوادث سالار الدوله که از دیدار والی پشتکوه با داوود خان کلهر در هارون‏آباد(اسلام‏آباد کنونی)مطلع شده بود عازم این شهر شد تا دوباره‏ با داوود خان و والی پشتکوه تجدید دیدار کرده،کمک آنها را خواستار شود.فرید الملک‏ می‏نویسد:«یکشنبه 18 ربیع الثانی(1330 هجری)-نزدیک ظهر حضرت اقدس با سوار زیاد عازم ماهیدشت و هارون‏آباد شدند.و مقصودشان از این مسافرت ملاقات امیر جنگ والی پشتکوه‏ و متفق نمودن رؤسای عشایر و ایلات است.از قرار مذکور مهمان امیر اعظم داوود خان کلهر خواهند بود.»168در مجموعه شعر دست‏نویسی که به زبان کردی کلهری با نام«جنگ‏نامه‏ امیر کلهر با امیر اسعد بختیاری»به تاریخ 14/11/1347 به امضای شخصی به نام«احمد حسن‏آبادی»موجود می‏باشد169جریان ملاقات سالار الدوله با والی پشتکوه و همچنین رفتن‏ او به همراه داوود خان به میان کلهرها بیان شده است.سالار الدوله در ملاقات خود با والی‏ استمداد می‏کند که والی در جواب او قدرت و تسلط داوود خان بر مناطق ایلیاتی کرمانشاه را متذکر شده می‏گوید بهتر است که از او کمک بخواهید و ما نیز به شرط همراهی داوود خان‏ و جلب موافقت کامل او و کلهرها با تو همراه خواهیم شد:

له سمت سرحد هرچی سردارن‏ داوده کلهر کل اختیارن

(در طرف سرحد،تمام سرداران از داوود خان کلهر اطاعت و فرمانبرداری دارند.)

اگر میل داشتو شخص مکیدو شاه‏ شاهنشاه له تخت مکرو گدا

(اگر بخواهد هرکسی را پادشاه می‏کند و هر شاهی را بیچاره می‏نماید.)

اسمش داودن لقب امیرن‏ صاحب کلهر سپاش نظیرن

(اسم او داوود و لقب او امیر می‏باشد و سپاهی برگزیده دارد.)

هر یکی سردار،ایو لقب دارن‏ هر یکی له جای ویش برقرارن

(تمام سرداران او دارای القاب هستند و از او فرمانبرداری دارند.)

امیر اعظم رئیس ایرانن‏ ادب‏کننده نره شیرانن

(داوود خان امیر اعظم رئیس ایران است و شیران نر را ادب می‏کند.)

اگر چنانچه ویش و تو بخشاه‏ اعلان دید ایضا سالار شهنشاه

(اگر با تو همراهی کند خودت را شاهنشاه خواهی دید.)

بزان و کلی ایران بردنی‏ تهران و پایتخت حشمت کردنی‏170

(بدان که تمام ایران را خواهی برد و بر تهران و پایتخت حکومت خواهی کرد.)

اگر چه در این شعر در مورد قدرت داوود خان مبالغه شده است ولی همین مسئله مبین‏ قدرت اول داوود خان در غرب کشور است.سالار الدوله در ملاقاتهایی با صمصام الممالک‏ رئیس ایل سنجابی در قصرشیرین و حسین خان گورانی رئیس ایل گوران،هر دوی این افراد شرط همراهی با سالار الدوله را به مشارکت و همراهی داوود خان منوط کردند؛

و شرطی امیر سردار کلهر اعلان بدرو و سردار بر

(به شرط آنکه امیر کلهر تمام سرداران را جمع کند.)

ویش سپادار و بکیشو بیداق‏ ایمه له رکاب چیون سپای قازاق

(خودش سپاه‏دار باشد و علم جنگ را به دست بگیرد ما هم مانند قزاقها با او خواهیم بود)

پناهندی بو،یا ویش دی کشت‏ یا میند له تخت پادشاهی گشت‏171

(به او پناه آور یا خودش را به کشتن می‏دهد یا تو را بر تخت پادشاهی می‏گذارد.)

ادامه در